۱۳۹۱ شهریور ۱۹, یکشنبه

پاسخ کاترین به سعید



پاسخ کاترین به سعید:
قربان مذاکرات هر هفتگی ات/ گور پدر اورانیوم غنی ات/ خواهم که به بوسه ای دلت شاد کنم/ می ترسم از آن کلاهک هسته ای ات!

و البته این پاسخی است به بسته پیشنهادی سعید جلیلی برای کاترین اشتون که گویا جناب هالو سروده بود:
 کم با دل بی نوای من بازی کن/ کم عشوه گری و ناز و طنازی کن/ تحریم نکن مرا ز نوش لبهات/ برخیز و به بوسه ای غنی سازی کن!



۱۳۹۱ تیر ۱۶, جمعه

انتظار فرج!!

خدایا من نه به تو اعتقاد دارم نه به امام زمانت، ولی بارالها فرج آقامون رو زودتر برسون ما رو از شر نایب برحق اش نجات بده. "آمین"

۱۳۹۱ خرداد ۲۴, چهارشنبه

خلاصه بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با نمایندگان مجلس نهم:  «گه زیادی نخورید.»
24خرداد1391

۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه

جاماندن سانسورچیان تلویزیون ایران: بوسه داغ زن و مرد تماشاگر در بازی بارسلونا و اوساسونا

جاماندن سانسورچیان تلویزیون ایران: بوسه داغ زن و مرد تماشاگر در بازی بارسلونا و اوساسونا

دقیقه 71 بازی بارسلونا و اوساسونا شنبه شب 26 شهریور 90 در گوشه تصویر و در جریان بازی، یکی از مردان تماشاگر، خانم همراهش را می بوسد. سانسورچیان تلاشگر صدا و سیما که گاه به تمام معنا روی اعصاب بینندگان می روند این دفعه کم آوردند! (امیدوارم دوستانی که امکانش را دارند این تصویر را پخش کنند.)

۱۳۹۰ شهریور ۲, چهارشنبه

ماجرای امام جمعه ی جهرم و ویدئوی کذایی

در سال های دهه ی شصت،داشتن ویدئوی خانگی جرمی بود شبیه به داشتن اسلحه ی گرم بدون مجوز!مردم یک دستگاه ویدئو را لای پتو می پیچیدند و چنان که انگار نوزادی را در بغل گرفته اند آن را به شتاب از خانه به ماشین می بردند و خانه به خانه یک دستگاه ویدئوی فرسوده را می چرخاندند تا بتوانند علاوه بر فیلم های سینمایی اغلب تکراری عصر جمعه ی تلویزیون،هر سال چند فیلم سینمایی سانسور نشده را نیز تماشا کنند.
در همان سال ها،امام جمعه ی حهرم یک دستگاه ویدئوی خانگی داشت که من اسمش را«مرغ تخم طلا»می گذارم!امام جمعه که همچون اغلب ائمه ی جمعه ی نظام جمهوری اسلامی بیشتر دل در حکومت دنیوی داشت تا امور اخروی،روشی داشت برای حکومت مطلق در شهر:هرگاه مدیر جدیدی وارد شهر می شد یکی از«ایادی امام جمعه»به عنوان فروشنده ی بازار سیاه به سراغ جناب مدیر می رفت و او را وسوسه می کرد که یک دستگاه ویدئوی خانگی بخرد تا در این شهر کوچک و غریب حوصله ی خانواده اش سر نرود.بالاخره جناب مدیر قانع می شد و پول را می پرداخت و ویدئو را به خانه می برد غافل از این که همان روز ماموران«کمیته»به خانه اش می ریزند و «آلات لهو و لعب» را در آنجا می یابند.مدیر بیچاره در یک لحظه تمام آمال و آرزوهای ارتقاء شغلی اش را نقش برآب می دید و وحشت زده از «رسوایی اخلاقی»،«آبروریزی»و«بریده شدن نان»به دنبال پناهگاهی می گشت.در این زمان،امام جمعه وارد کار می شد و «پا در میانی»می کرد و مدیر بیچاره با هزار بار پوزش و شرمندگی و تعهد به سر کار خود برمی گشت.از این پس آقای مدیر،غلام حلقه به گوش«حاج آقا»می شد.امام جمعه بر تمام«عزل و نصب ها»،«مناقصه ها و مزایده ها»و«پاداش ها و ترفیع ها»اعمال نفوذ می کرد و مدیر هم که دستش زیر سنگ«حاج آقا»بود«ولایت امام جمعه»را بر خود فرض می دانست!
ماجرای امام جمعه ی جهرم،سال هاست در سرتاسر نظام جمهوری اسلامی رواج دارد.نهادهای پشت پرده ای در این نظام(همچون سونای زعفرانیه!)ماموریت دارند تا مدیران و افراد صاحب نفوذ را دچار آلودگی های اخلاقی یا مالی کنند.
این قربانیان به دام افتاده،طبقه ی اجتماعی خاصی را تشکیل می دهند که من آن را «موالی» می نامم.«موالی»نامی بود که در صدر اسلام به«بردگان آزاد شده»اطلاق می شد.این افراد گرچه از نظر«حقوقی»آزاد محسوب می شدند اما از نظر«عرفی»همچنان یک شهروند درجه ی دو بودند.
بسیاری از مدیران و افراد صاحب نفوذ(از کارگردانان و بازیگران سینما گرفته تا صاحبان صنایع و ریش سفیدان بازار) با«پا درمیانی»حاج آقا از تله ای که به دستور خود حاج آقا جلوی پایشان گذاشته شده بوده رهایی یافته اند و«موالی»حاج آقا محسوب می شوند.
غرض از ذکر این ماجرا این بود که هموطنان بدانند همه ی آنها که در نماز جمعه و راهپیمایی های دولتی با پیراهن سفید یقه بسته و کت و شلوار سرمه ای حضور می یابند دل شان با نظام نیست،بخشی قابل توجه ازآنها از مشتری های ویدئوی حاج آقا هستند.روزی که «حاج آقا»بر زمین بیفتد،اگردیگران قلوه سنگ به سوی حاج آقا پرتاب کنند،آنها پاره آجر به سر حاج آقا خواهند زد!


پی نوشت:
«مانس اسپربر»روانشناس اتریشی در کتاب «تحلیل روانشناختی استبداد و خودکامگی»می نویسد:«برای فهم این نکته که چرا آدم قدرت طلب به هر وسیله ی ممکن درصدد تصاحب قدرت است،نیاز چندانی به روانشناسی نیست।اما وقتی کسی به چماقی که بر سرش فرود می آید به چشم عصای اعجازگر می نگرد و آن را می بوسد،برای فهم چنین حالاتی به شدت به روانشناسی نیازمندیم
منبع:
http://besooyehaghighat.blogspot.com/2011/02/blog-post.html


۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

چکیده توضیح المسائل:

چکیده توضیح المسائل:
کلاً اگر طوری بشود که انسان خوشش بیاید حرام است.

۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه

فارس: پیام نوروزی مقام معظم رهبری منتشر شد. ایشان سال 1390 را «سنة الوداع» نام گذاری کردند.

خبرگزاری فارس: پیام نوروزی مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز سال 1390منتشر شد.معظم له در بیاناتی شگرف و تاثیر گذار سال 1390را «سنه الوداع» نام گذاری کردند। متن کامل این پیام بدین شرح است.

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون. در همین ابتدا عرض می کنم خدمتتان که بسیار خوشحالم که این سال 1389 بالاخره به پایان رسید. این سال از چند جهت برای بنده سال ناگوار و عذاب آوری بود به طوری که مدام این شعر جناب احمد آقای شاملو را زیر لب زمزمه می کردم که فرمودند: «سال بد. سال باد. سال روزهاي دراز و استقامت هاي كم...» و الحق که این شعر مناسبتش همین امسال بود که برادران غیورمان در مصر و تونس و لیبی استقامت کمی از خود نشان دادند و پشت ما را خالی کردند و یکی یکی سرنگون شدند. دوست عزیزم «بن علی» که نام بنده را بی اعتبار نمود و سپس «حسنی مبارک» کم دل و جرات و این آخری ها هم که برادر بزرگوارم سرهنگ عزیز «قذافی» مبارز که با این که اولش خوب آمد ولی آخرش به شکر خوردن افتاد. این ها همه به کنار ، فتنه سرکوب شده دشمن و ایادی استکبار بود که به قرار گفته مشاوران بی بصیرت ما ریشه کن شده بود اما دیدیم و دیدید که 25 بهمن چه شد و آن سه شنبه های مضاعف و آن چهارشنبه سوری ناسور که همه و همه سال ما را تباه کردند و اگر محموله 20 تنی پزشکی که وزیر محترم بهداشت وارد کردند نمی رسید معلوم نبود بتوانیم سال را به آخر برسانیم.
... بگذریم। شرح این هجران و این خون جگر ... چه بگویم... (در اینجا معظم له به گریه می افتند) عزیزان من، من جسم ناقصی دارم... (گریه حضار) ، روح فاسدی دارم... (شیون حضار) ، ذات پلیدی دارم... (ضجه حضار) ، به دلم افتاده این آخرین پیام نوروزی من باشد... (سکته حضار) ، از همین رو و با احتساب جمیع جهات و به فرموده حافظ : «بوی بهبود ز اوضاع جهان نمی شنوم» فلذا من این سال جدید را «سنةالوداع» نام گذاری می کنم و اگر آن خوی دیکتاتورمآبانه با خون عجین شده ام نبود همین جا و در حضور شما همانند آن سلف ناخلف جام زهر را سرمی کشیدم لیکن در طالع بنده و امثال من نوشته شده که قدرت را ترک نمی کنند جز با زبونی و زاری و خواری و خفت। کجایی عزت؟ قطعش کن این لامصب را। والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. اول فروردین 1390
سید علی خامنه ای